![]() |
![]() |
|
|
غروب از کوچۀ پشت مطبخ گذشتم و دیوار به دیوار عالی قاپو برای حضور در جلسۀ نمایش فیلم هایم به مقابل ساختمانی رسیدم که به دبیرستان سعدی معروف است. نام “مؤسسۀ تولید و نمایش فیلم های علمی و آموزشی” بر کاشی سرمه ای و خوش رنگِ در ورودی به یادگار مانده است. سابق بر این مثل تمام خانه های اصفهان دیواری بلند و خاکی رنگ داشت که ساختمان دبیرستان و میراث فرهنگی در پس آن مخفی بود. حالا دیوار به شبکه های لوزی شکل آجری تبدیل شده که عمارت و دیوار های بی تزئین جانبی و پشت عالی قاپو در دوردست از روزنه های آن دیده می شود. بعد از گذر از اتاقک نگهبانی و حیاط پر درخت به بالکنی می رسیم که سقف شیروانی اش با ۱۲ ستون قرینه بر شش پایۀ سنگی استوار است. در دو سوی در اصلی، کلاس هایی است. سرسرا ی ورودی به دو راهروی قرینه و تالار سعدی منتهی می شود و پلکان مارپیچ در دست راست به طبقۀ دوم می رود که زمانی کتابخانه و اتاق مسئول آموزش دانشکدۀ سوره بود. این ساختمان در سال ۱۳۱۶ توسط آندره گدار باستان شناس و معمار فرانسوی برای دبیرستان طراحی شد : ادامۀ ساختمان دبیرستان سعدی، بخش جراحی دانشکدۀ پزشکی بود. دور تا دور حیاط، یاس بنفش کاشته بودند و زمین بسکتبال و فوتبال داشت. دبیرانش [مرحوم امامی نائینی دبیر تاریخ ]، آهنی ( دبیر ادبیات)، پیشه ور ( دبیر شیمی) و شهریار ، بها صدری و کتابی بودند [i] برخی از فارغ التحصیلانش این ها هستند : دکتر حمید نفیسی، دکتر شایگان، دکتر ضیا موحد، فرشید مثقالی، شاهرخ مسکوب و رضا نوربختیار. مؤسسۀ آموزش عالی سورۀ تهران در بهمن ماه ۱۳۷۲ تأسیس گردید و سال بعد که جشنوارۀ ویدیویی سوره در اصفهان به راه افتاد، برای تدریس در مرکز آموزش فیلمسازی باغ فردوس تهران دعوت شدم. دکتر احمدی تجربه ای از پاریس با خودش داشت. دکتر هوشنگ کاووسی، مرحوم نادر ابراهیمی و من سر کلاس رفتیم تا به طور مشترک آن را بگردانیم. خود دکتر احمدی هم سرکلاس نشست. قرار بود کلاس را با نقد و پرسش دائم به پیش ببریم و از این طریق دانشجو را با نحوۀ تازه ای از آموزش درگیر سازیم . این تجربه در ابتدای راه متوقف شد. محل دبیرستان سعدی قبل از آن که به مؤسسۀ تولید و نمایش فیلم های علمی و آموزشی واگذار شود، در اختیار نیروهای انتظامی برای صدور گذرنامه بود. سومین جشنوارۀ فیلم و ویدیوی سوره از ۱۴ تا ۱۸ اردیبهشت ۱۳۷۵ در اصفهان برگزار شد. در آن سال شهرداری نیمی از تعهدش را بر عهده گرفت و وزارت ارشاد مقررات تازه ای برای دریافت مجوز نمایش فیلم های جشنواره ابلاغ کرد. به دلیل عدم تمکین حوزه که تا آن زمان مستقل از معاونت امور سینمایی عمل می کرد، جشنواره غیرقانونی اعلام شد. به همین دلیل تعدادی از فیلم ها در تالار سعدی به نمایش در آمد. [ii] سال ۱۳۷۵ علی محمد بشارتی وزیر کشور برای افتتاح مؤسسۀ آموزش عالی سوره به اصفهان آمد و این مؤسسه سال ۱۳۷۵- ۷۶ شعبه ای در اصفهان دایر کرد. تا قبل از آن، بچه های اصفهان و منطقه برای تحصیل سینما به تهران می رفتند. با افتتاح واحد سوره، اصفهان به یکی از قطب های تدریس سینما بدل شد. [iii] آخرین دورۀ جشنوارۀ بین المللی فیلم و ویدیوی سوره ( ۱۳۷۶) بسیار کم رمق بود. هرچند با حضور علاقمندان سینمای مستند و ابراهیم مختاری، منوچهرطیاب، پرویز کیمیاوی، نصیب نصیبی و کیومرث درمبخش نشست های شبانۀ پرشوری داشت. دکتر حسنعلی بختیار نصر آبادی، رئیس مؤسسۀ غیر انتفاعی آموزش عالی سورۀ اصفهان شد. پس از وی مهندس عظیمیان آمد که شهر دار اصفهان بود. بعد هم نوبت به دکتر نیلی رسید. در ابتدا، مرتضی نیک پایان مدیر آموزش و دکتر الستی (متولد مشهد) مدیر گروه سینما بود. زاون قوکاسیان که از سال ۱۳۷۸ تاریخ سینما تدریس می کرد، از ۱۳۷۹ مدیر گروه سینما شد و تا ۱۳۸۲ ماند. در آخرین سال ها با کوشش سید محمدرضا میرپویان و مصلحت جو، دانشکده صاحب آرشیو ویدیو ی جمع وجور و خوبی شده بود که در زیر زمین ساختمان خوابگاه اساتید در همان کوچۀ سعدی قرار داشت؛ به اضافۀ اتاقی انباشته از فیلم های روسی که نفهمیدم از کجا آمده بود و چه شد. یک میز تدوین (اشتنبک) هم خریده بودند که کار نمی کرد. دکتر نیلی سال ۸۲ استعفا داد و در دوره ای که با تغییر مدیریت در حوزۀ هنری، زمزمۀ تعطیلی به گوش می رسید، دکتر سلیمی به صورت پروازی به اصفهان می آمد و احمد الستی دوباره مدیرگروه سینما شد. من هم که از سال تحصیلی ۷۹ – ۸۰ در آنجا مستند سازی تدریس می کردم، به احترام زاون قوکاسیان از دانشکده عذرخواستم و سال تحصیلی ۸۲ – ۸۳ تدریسم متوقف شد؛ تا این که یک روز مدیر گروه سینما زنگ زد که ” بچه ها شما را می خواهند”. گفته می شد که بچه ها با تجمع در صحن دانشکده، مرا به سرکلاس برگرداندند. این بار وقتی به همان ساختمان سعدی قدم گذاشتم، خانم هارابی دارتون معاون آموزشی و همه کارۀ دانشکده بود. شاگردانِ دکتر قطب الدین صادقی، حسن دولت آبادی، کشن فلاح، شماسی و ذهنی تجربه های تئاتر دانشجویی را بر صحنۀ تالار سعدی می آوردند و شاگردان محمد علی کشاورز و فاطمۀ معتمد آریا (بازیگری )، روبرت صافاریان (تحلیل فیلم)، عباس گنجوی ( تدوین )، جمشید ارجمند (سبک های سینما )، فرزان معظم (عکاسی)، محمدرضا شریفی، محمود کلاری و بهمن زنوزی (فیلمبرداری)، روانی پور، فرهودی و مینو فرشچی (فیلمنامه نویسی )، حمید امجد و فروتن ( فیلم – تئاتر)، هوشنگ آزادی ور، بهروز افخمی، علی ژکان، منوچهر عسکری نسب و بزرگمهر رفیعا (کارگردانی)، به تدریج با نمایش فیلم هایشان فارغ التحصیل می شدند. نیازی نبود که یوسیلیانی، مسئول حراست دانشکده دائم به دانشجویان دختر و پسر تذکر بدهد، چون دانشکده روز به روز خلوت تر می شد. تحقیق موردی دربارۀ کارکردهای فرعی مؤسسۀ آموزش عالی سوره ( از جمله ازدواج دانشجویی ) را ناتمام گذاشتم، روز ۲۹ تیرماه ۱۳۸۳ نمرات امتحانی را به اصفهان فرستادم و دیگر به آن جا نرفتم . در دانشکدۀ سوره جدا از دانشجویان اصفهانی – مثل ابوذر مسائلی، اسماعیلی نهوجی، روح الله بهرامی، علی اژدری، آرش ملت، میثم ریاحی، نازمروارید سعدیا و عسل امامی – دانشجویانی هم از سراسر ایران بودند که برخی از آن ها در سالیان بعد برای خودشان نام های مشهوری شدند، مثل عابدین علی ویسی و خانم شهلا قادری که کرد بودند و فیلم جذابی از نقش بندی ها ساختند. داریوش غذبانی، بوشهری و عادل تبریزی مشهدی بود، نقی نعمتی از آذربایجان، خانم قدیری و همسرشان فرجی از شهر کرد، رقیه غمگسار از مازندران و هومن بهمنش از گیلان می آمدند. سال بعد ( ۱۳۸۴) مؤسسۀ آموزش عالی سورۀ اصفهان کلاً تعطیل شد و به جایش مؤسسۀ آموزش عالی سپهر (غیر دولتی و غیر انتفاعی) با ریاست دکتر حسنعلی بختیار نصر آبادی سر بر آورد. آقایان مزدبران و بکتاش امور اداری را به سامان رساندند. رشتۀ سینما حذف شد و مؤسسه برای نقاشی، گرافیک و معماری دانشجو پذیرفت. صحن باز و کم نشاط دبیرستان سعدی نیز از هیاهوی دانشجویان دختر و پسر خالی ماند. “سپهر” در خانه ای با یک در آهنی کوچک، کمرکش کوچه ای باریک در خیابان حکیم مستقر شد که به میدان نقش جهان (امام) و مسجد جامع راه دارد و در دل بافت قدیمی شهر جای گرفته است. مؤسسه، سه سال بعد، یعنی از ۱۳۸۷ دانشجوی سینما پذیرفت. این رشته، چهار واحد مستند سازی دارد که شرح درس دو واحد نظری اش طبق مصوبۀ شورای عالی برنامه ریزی، این است : آشنایی با ساختار فیلم مستند، تاریخ سینما، بررسی کار اولین مستند سازان در سینما، انواع فیلم مستند، مستندسازی و جامعه شناسی، مستند گزارشی و شیو ه های مستند در فیلم داستانی. برای بحث در موارد فوق و نمایش آثار شاخص، شانزده جلسه وقت اندکی است. تعاریف مستند با نمایش گوزن ها ی مسعود کیمیایی و راجر و من و تاریخ سینما با نمایش “نخستین فیلم های برادران لومیر ” ( متعلق به سال های ۱۸۹۵ تا ۱۸۹۷ ) همراه شد. برتران تاورنیه از بین ۱۵۰۰ فطعه فیلم موجود درآرشیو آثار لومیر وهمکارانشان، تعداد ۸۵ فیلم کامل را برگزیده و بر پیدایش یک زبان جدید تأکید دارد. به اعتقاد وی، لومیر ها اولین هنرمندان خلاق سینما بودند، و نه فیلمسازانی ناتورالیست که تنها به ثبت واقعه می پرداختند. در هنگام نمایش فیلم ها ی نانوک، برلین سمفونی شهر بزرگ، ماهی گیران، باران، دبیرستان، آبی وحشی دوردست و گفتگو از مشخصاتِ شیوه ها و دوره ها، نمایش به طور دائم قطع می شد. طرح من برای کلاس این بود که حداکثر در هر مورد، نمایش فیلم به کارگاه تحلیل ساختار و مستندنامه نویسی هم بدل شود. ترجمۀ کل زیرنویس فیلم سرزمین بی نان و ترجمۀ بخشی از زیر نویس وقایع نگاری یک تابستان را از روی کاغذخواندم تا راحت تر فیلم را ببینند. اما نقیضه پردازی (پارودی) بونوئل در لحظۀ شلیک گلوله از کنار کادر و افتادن بز و نقیضه پردازی های مسعود بخشی در تهران انار ندارد به دفعات تکرار شد. در نمایش فیلم های قاجار نقش پیش پرده خوان ها را بر عهده داشتم . کار کلاس با سکانس آغازین فیلم گفتگو در مه به پایان رسید. برخی دانشجویان، مشتاق کپی گرفتن از معدود فیلم هایی بودند که با خودم می بردم، ولی به جای ایفای نقش یک توزیع کننده، کوشیدم مشوق آن ها به جستجو، از جمله در انبار دانشکده و ایجاد انجمن فیلم باشم. آیا با این کار، علاقۀ آن ها به مستند و جستجو گری برانگیخته شد ؟ نمی دانم. غروب با گذر از بالکن دبیرستان سعدی، وارد آمفی تئاتر شدم . پیش از این صندلی های چوبی پر سرو صدایی داشت و بیشتر به جلسات پایان نامۀ دانشجویان سینما و تئاتر اختصاص می یافت. حالا با مبلمان سرخرنگ، نو شده بود. بعد ازنمایش فیلم هایم (شبیه زمان مقدس و بحران مسکن) به دعوت فرزان معظم با زاون قوکاسیان به روی صحنه رفتیم. فارغ التحصیلان قدیم و برخی دانشجویان سپهر و تعدادی از مستندسازان از جمله محمدرضا فرهومند، بهروز ملبوس باف، زهرا نیازی و غلامرضا مهیمن در سالن حضور داشتند. زاون ، بحث را با سینمای مردم نگاری آغاز کرد و حضار از طریق یادداشت هایشان پژوهش در بارۀ فرهنگ را محور قرار دادند. جلسه روی دو روش پژوهش از بیرون و پژوهش از چشم بومی متمرکز شده بود. در حالی که در راه به آخرین سؤال ها در بارۀ بحران مسکن پاسخ می گفتم، به فرودگاه رفتم و نیمه شب با ایران ایر روی آسمانِ بی ابر به خانه بازگشتم . یک ترم دیگر گذشت و آن “زمانِ دوری” و اسطوره ای، دانشجویان را از میان حجم خویش عبور داد تا دوباره با نسلی دیگر به آغاز خود باز گردد
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 17 فروردین1390ساعت 14:50 توسط دانشجویان دانشگاه سپهر اصفهان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
خاطرات،نقدها ونظرات دانشجویان دانشگاه سپهر در مورد دانشگاه،اساتید،دانشجویان و مدیریت.
|
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1390 |
| آرشیو موضوعی |
|
نقدها خاطرات |
| نویسندگان |
|
دانشجویان دانشگاه سپهر اصفهان دانشجویان دانشگاه سپهر اصفهان |
|
RSS
|